X
تبلیغات
كركهرك تازه

كركهرك تازه

فرهنگي وادبي

كلاو

مه سه له تي كلاو  وه  سه ر نيان

له زه مانه يلي  فره فره زوَ، دوَه تي فره فره ره نگيني له شاري زنده گي كرديا  ك خوازمني كه ري فره يگ داشت.

رووژي له رووژان  كوري خاسي  چي وه خوازمني و دوَه ته گه وه ت : م ئرا شوَ كردن  مه رج ديرم.

كور وت: هه ر مه رجي  هه س قه بول  كه م.

دوَه ت وه ت:بايه د بچيد وكلاوي له پووسي خرسي يا سه موور له فلان كوَه ي فلان ولات درس بكه يد و بنه يده و سه ر .

كور قه بول  كرد وپريزگي له نان و توشگ  به سا كه فت  له ريا .

دوَاي  ره نج و مه رارتي  فره يگ توَه نست هه وه و جوره ك ره نگين دوَته گه تواسوَدن. له  فلان كوَه ي فلان ولات  له پووسي سه مور كلاوي درس بكه يد  و بايده و ئرا ولات خوه يان.

له يره گي  هاته و وه شاره گه ي خوه يان هه ر جايه ل وجواني چوَ خوه ي ك  دي  كلاوي  جوري كلاوه گه ي  سه ري خوه ي له سه ريان دي.

له و سا تا ئه لان كلاو  ئه و  سهري  يه ك نيان بوَه س وه  مه سه له ت.

مه سه له ت ئوَش : عبدالكريم غلامي براي خاسم  له شاري خانه قين

۳۰/۰۵/۱۳۸۹كرمانشان

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مرداد 1390ساعت 14:19  توسط محمدحسني نيا  | 

سخن

سلام

مدتی پیش که تب سیاست تن ایران نازنین مرا برافروخته بود.به فراخورشرایط مطالبی می نوشتم که ازاحساسیت تاعقلانیت رادربرمیگرفت.

یادم هست که نخستین جمله یکی ازنوشته هایم دیگ جوشان حوادثی بود که برآن بودم که درآن آش دمکراسی درحال پختن است.ونیزنوشتم که جهازهاضمه دیکتاتورتوان هضم این آش رانداشته واصولا به آن حساسیت دارد.

اکنون یکی دوسالی ازآن ایام پرالتهاب وسرشارازبیم وامیددورشده ایم وحدیث آنروزها درگشته است.

دیگر دیگ خواسته های جمعی جوانکردارنمی جوشد.وترکش آش وبوی مطبوع آن درکوی وبرزن حس نمیشود.امادراین سکوت وسکون وفسردگی شکل دیگری ازادامه هماناوضاع پیشین است.

این بار سفره فرهنگ ایران تاریخی ما ترشی هفته بیجاطلب میکند.ونیک میدانیدکه فرآوردن ترشی چون آش نیست . چه آن یک ازدل تب وتاب وجوش وخروش بهم خوردن وبهم زدن زاده می شود.واین درسکون وسکوت و آرامش ریشه دوانده ونضج می گیردودرهردوشکل فرهنگ غنی شده واعتلامی یابد وبازهم دیکتاتور به بن بست رسیده وسرشیشه ای به سنگ واقعیت می کوبد.

پس اگرایدون سخن از تب وتاب وجوشش نمی رانم سببش این است که فکرمیکنم این بارترشی تند خواست جمعی به آرامی درحال رسیدن است. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390ساعت 14:32  توسط محمدحسني نيا  | 

دلنوشته

 

دلنوشته

يادش بخير پيشترها جوانتربودم وجذبه هاي عرفاني بيشتربودوكتاب هم درلحظاتم بيشتر جريان داشت وآرمان هم بود وبسيارباطراوت وسرزنده هم بود وزندگي چهره مسابقه اي وليگ برتري به خودش نگرفته بود.

كتاب بودوشعربودوشطح بودودوستاني همدل والبته دروس كسل كننده وتكليفي دانشگاه هم بودكه حاشيه حشو هوش راهاشورمي زد.

درآن فضاي دودآلوده كمي تاقسمتي روشن فكري كه تويش داشتن  دوست ودل بستن به عشق پاك تابوبودويك جورائي رنگ ولعاب ماترياليستي داشت من خيلي خرق عادت ميكردم كه جلوي بچه هاي خوابگاه بي مزاحمت كسي سجاده پهن مي كردم وبه نمازمي ايستادم وازعشقم سخن مي گفتم وشعرهاي تازه رادرحلقه مشتاقان دكالمه مي كردم.غزل پارسي وشعرنووشطحيات پارسي وشعركلاسيك كردي سوراني،واندك اندك شعرهايي درقالب آزادبه لهجه كلهري اززبان كردي.

خواستم مثلا گريزي به گذشته بزنم كه اگرازآن نگريزم ساعتها وسطرهاوصفحات زيادي درآن خواهم ماندوازسخن اصلي دورخواهم افتاد.

خواستم دريك جمله بگويم كه درآن فضاي اثيري ، هم قيل وقال بودهم عشق وحال ، اما هنوز زندگي حرفه اي وليگ برتري نشده بود.

فكركردم فارغ التحصيل شوم وبروم سركاروزن بگيرم و...چه خواهدشد؟ آيا آرمان كودكسال خواهدمرد؟ياستاره سهيلي كه هيچگاه باچشم سرنديده امش بازهم بانوراسرار، دلم رابه سمت كعبه شعرخواهدكشاند؟

وچنين شدكه ازكودك تحصيلات دانشگاهي باهرجان كندني بودفارغ شده وباهزارخيال واميدوآرزو وارد چرخ وفلك واقعيات شدم.

بماندكه چه سختيهاومرارتهايي پيش از جذب به كهرباي اشتغال برمن گذركرد وعشقي كه درسقوطي تراژيك براي هميشه درروانم اعتلا يافت وهزاران گونه نقدوبررسي ونيش ونوش ازبابت آن چون دريايي ازپولادوسنگ درمن گذشت وحسرت نرسيدن و زيبائي فاصله اي ابدي را دريك آن به تجربت به من آموخت.وبالاخره شغلي دست وپاكردم ودستم به آب باريكه اي بندشدو... .

شدم آنكه جان كلامش مبلغ اضافه كاروپاداش وحكم تازه و...بايد ميشد امابزودي اين ادبيات مرادلزده كردوبازهم همان استاره سهيل چشمك زن كه چشمانم چشمكهايش رانديده است مرابسوي خودكشيد.

بازهم زيرخروارها روزمرگي به شعروعرفان ونمازومعني چنگ زدم.

شايدخودم وبعضيهاكه ازبقيه كمي جدي ترندفكرميكردند وفكرمي كرديم باهم كه حالا كه كاري گيرآورده ام وآرامش خيال وآسايشي فراچنگ آمده است ، آرمان وشعرهنوزدرمن زنده اند.مرد آن است كه زن بگيردوآنگاه وجودستاره سهيل شعرراحس كند.

اينك كه اين جملات را مي نويسم سعادت ازدواج رادرك نموده ام.درليگ برترزندگي دنياي امروز.دنيايي كه بقول يكي ازدوستان زندگي درآن طبقاتي شده وتوبايد امكان استفاده ازآسانسورراداشته باشي براي رسيدن به طبقات بالاتر.

اتفاقا انگيزه اين نوشتارهم خفه شدن زيربهمن روزمرگي بود واينكه حس كردم شوخي شوخي دارم زيراين بهمن مردافكن دفن ميشم ونفس هم برنمي آيد آنگونه كه سعدي عليه الرحمه فرمود: برمي نيايد ازدل تنگم نفس تمام/چون ناله كسي كه به چاهي فروبود.

وازبازيگوشي هاي كودك  معصوم درون دوران دانشجويي رسيدم به ليگ برتركودكاني كه لباس برناوميان سال وپابه سن گذاشته به تن كرده اند.

كودكاني كه دربازي مسخره امابسيارجدي ومصمم زندگي حسابي تقلب وجرزني مي كنندتاازهم پيشي بگيرند.ومن خودبه چشم خويشتن ديدم كه شوخي شوخي دارم به يكي ازاين كودكان تبديل مي شوم . كه گرچه شايد تعدادي كتاب خوانده است وحرفهاي گنده زياد بلداست به لسان پارسي والسنه افرنجي ترجمه شده.اما في الواقع دارد مي شودعين يكي ازكودكان بغل دستيش كه حسود است وحريص است ونامردوماكياوليست ونان به نرخ روزخور واپيكوريست وهزاركوفت وزهرمارديگر.

آخرناسلامتي هميشه برمدارانديشه شمس تبريز خودراخايه بط ميدانستم كه زيرماكيان ومرغان خانگي ازتخم درآمده ام وروزي كه به كرانه دريا برسيم اين راز درعوطه وري وشنايم بسوي ابديت افشاخواهدشد.اما بااين همه بندودام وپرهائي كه يك بيك ازشاهبالهاي روحم كنده خواهدشدديگر من نه عقابم ونه ازپروازجاودان خبري خواهدجنبيد.

البته ازيك بابت خوشحالم وآن اينكه همسرم خيلي به گذشته ذهنيم شبيه است واين برايم يك شانس است.كه هميشه ترمزقابل اطميناني باخودداشته باشم كه الكي تندنروم وگردوخاك براه نيندازم.همسرم ترمزخوبي است.

غنچه سخنم پرپرشدوپراكندچراكه رشته انديشه ام درهمين لحظات كه پشت ميزاداره هستم ازهم گسست چه حق هم اين است.واين جذبه بسياربيگاه به سراغم آمده جذبه وكششي كه ازجنس شعروابديت است وهمه شعورم راغلغلك مي دهد.ومرادرحدچندآنگسترم به مولاناوشمس تبريزتبديل ميكند

تمام

 محمدحسني نيا   كرماشان   23/05/1390

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390ساعت 11:1  توسط محمدحسني نيا  | 

گولقسه يلي ئه نيشته ين

 

اگر انسان‌ها در طول عمر خویش فعالیت مغزشان به اندازه یک میلیونیوم معده‌شان بود، . اکنون کره زمین تعریف دیگری داشت.(آلبرت انیشتن)
ئه گه ر  ئايه مه يل  له دريژاي ي  ژيانيان كن وكووي مه غزيان  وه قه دي  يه ك  له مليوني  زگيان بوَاتا  ، ئيرنگه  توپله ي  زه مين  وه جووري تر بوَ.(ئالبرت ئه نيشته ين)


تا زمانی که حتی یک کودک ناخرسند روی زمین وجود دارد .، هیچ کشف و پیشرفت جدی برای بشر وجود نخواهد داشت.(آلبرت انیشتن)
تاوه ختي ك  ته نانه ت  يه ي منالي  نارازي  له باني  زه وَ  هه سه، هوَچ  خولقانن و  وه ره و نواچييني ئرا بنيايه م نيه و نيه ود.(ئابرت ئه نيشته ين)

تخیل مهمتر از دانش است. .علم محدود است اما تخیل دنیا را دربر می‌گیرد.(آلبرت انیشتن)
خيالكردن  له علم وزانس  نرخدارتره ، علم  بن وپه ي ديري  ئه مما  دنيا دنيا له خيال نوقم بود. .(ئابرت ئه نيشته ين)

سعی نکن انسان موفقی باشی، . بلکه سعی کن انسان ارزشمندی باشی.
(آلبرت انیشتن)
هه ول  نيه ك بنيايه مي  ئه وسه ركه فتي ي  بوَد، به لكي  كوشش بكه  ئايه مي وه نرخ وئه رزش مه ني  بوَدن. .(ئابرت ئه نيشته ين)

سه قدرت بر جهان حکومت می‌کند: .۱-ترس ۲-حرص ۳-حماقت
.(آلبرت انیشتن)
سي  ده سه لات  وه دنيا  حكمراني  كه ن: 1-ترس 2-ته مه كاري 3-ئه ومه ره سي. .(ئابرت ئه نيشته ين)

علم زیباست وقتی هزینهٔ گذران زندگی از آن تامین نشود ..(آلبرت انیشتن)
علم  ره نگينه  هناي  خه رج و به رجي  گوزه راني  زنده گي وه پي  ده ر نايدن. .(ئابرت ئه نيشته ين)

مهم آن است که هرگز از پرسش باز نه‌ایستیم .(آلبرت انیشتن)
مهم  يه سه  ك  هه رگز  له  پرسياركردن  نه وسيه يمنه و. .(ئابرت ئه نيشته ين)

هیچ کاری برای انسان سخت‌تر از فکرکردن نیست ..(آلبرت انیشتن)
هوَچ كاري  ئرا بنيايه م سه خت ترله  فكركردن نيه. .(ئابرت ئه نيشته ين)

دین بدون علم کور است و علم بدون دین لنگ است ..(آلبرت انیشتن)
دين وبي علم  كووره و  وعلم وه بي  دين  شه له . .(ئابرت ئه نيشته ين)

به آینده نمی‌اندیشم چون به زودی فرا خواهد رسید ..(آلبرت انیشتن)
وه ئاينده فكرنيه كه م  چوَن  زانم  رووژي  ره سي  ك  بره سي. .(ئابرت ئه نيشته ين)


ئه لگه ردان  محمدحسني نيا  كرماشان ۲۲/۰۵/۱۳۹۰

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مرداد 1390ساعت 10:48  توسط محمدحسني نيا  | 

گولقسه يلي له گووته

 

هرکس باید روزانه یک آواز بشنود ، . یک شعر خوب بخواند و در صورت امکان چند کلمه حرف منطقی بزند . گوته

هه ر  كه سي بايه د رووژانه  له يه ي  گووراني  گووش بته كنيد، يه ي شعر بخوه نيد وئه گه ر ئرا كريه يد  چه ن  كه ليمه  قسه ي  حساوي بكه يد.  گوته

هر چه نور بیشتر باشد ، سایه عمیق تر است . گوته

هه ر چ  نوَر  فره تر بود ،  سايه  خه س تره .گوته

کار ما نماینگر قابلیت های ماست .. گوته
كارمان  نيشان ده ري  توانائيه يلمانه.گوته

 
 جوانی نیز مانند پاک ترین و بهترین عشقها سرانجامی ندارد .. گوته
جوانييش  چوَناي  پاك ترين عشقه يل  بي سه ره نجامه.گوته

وظیفه ای را که از همه به شما نزدیک تر است انجام دهید. گوته

كاري ك  له گيشت كه سي وه ئيوه نزيك تره  ئه نجام بيه ن .گوته


مردان شجاع فرصت می آفرینند ترسوها و ضعفا منتظر فرصت می نشینند . گوته
پيايلي  دلدار  فرسه ت  خولقنن  و  ترسنو كه يل وبيگل وگيانه يل چه وه ري ي  فرسه ت  مينن.  گوته

ئه لگه ردان   محمدحسني نيا  كرماشان   ۱۷/۰۵/۱۳۸۹

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مرداد 1390ساعت 12:7  توسط محمدحسني نيا  | 

سلامی وکلامی

 

سلامي دوباره به  همه گرامياني  كه گاهي  به كركهرك سري ميزنند.

بارها ازهمه شما درخواست نموده ام كه براي گيرا وجذاب ترشدن فضاي وبلاگ برايم مطلب بفرستيد ويا بانظرات راه گشا مرا وكركهرك راياري نماييد.

بارديگر اين درخواست خودراتكرارميكنم. چرا كه  خودم هم قبول دارم كه گذاشتن يك متن وترجمه كردي آن درهرنوبت ، فضاي وبلاگ را يكنواخت وكسل  نموده است ولازم است كه درعين حفظ تعهدبه خطوط كلي اعلام شده  درمعرفي  اين صفحه. بتوان تنوع وگونه گونگي را درجهت ايجادجذابيت بيشتر بكارگرفت.

پيشترهم به مناسبتي نوشته بودم كه سرآن ندارم براي پرنمودن صفحات ،مطالب را ازاينترنت گرفته ودراينجا كپي نمايم مگر مطلبي كه سودارائه آن  براي مخاطبان بسيارباشد .

دراين راستاوبراساس اين رسالت  دوباره دست ياري بسوي شماخوبان مي گشايم تا ازمطالب ونظرات وايده هاي شماسودمندگردم.

بعنوان نمونه بسياري ازمتل ها ولاوه لاوه هاي دوران كودكي رامادرعزيزترازجانم  فراموش نموده است وهركس ازشما خوبان امكان گردآوري آنهارادارد همتي نموده واين كاررابه انجام برساندچرا كه بخشي ازميراث معنوي زبان وفرهنگ بشري راازچنگال فراموشي رهانيده است.چرا كه اگراز گرگ وميش حادثه هاوجنگ ها وسياست بازيها و...درگذريم درمييابيم كه همه فرزندان يك سرزمين پهناوربنام انساندوستي آزادي وعشق هستيم.

 کرماشان ۱۶/۰۵/۱۳۹۰

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مرداد 1390ساعت 9:50  توسط محمدحسني نيا  | 

شيت خانه

 

بيمارستان رواني

به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روان‌پزشک پرسیدم شما چطور می‌فهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟

روان‌پزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب می‌کنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار می‌گذاریم و از او می‌خواهیم که وان را خالى کند.

من گفتم: آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگ‌تر است.

روان‌پزشک گفت: نه! آدم عادى درپوش زیر آب وان را بر می‌دارد. شما می‌خواهید تخت‌تان کنار پنجره باشد؟

شيت خانه

له وه ختي سه ركيشي له  يه ي  بيمارستاني ره واني ، له  ره وان پزشك پرسيم:ئيوه چوَ  ره سينه و  ك يه ي بيماري ره واني  نياز  ديري  له بيمارستان ئرا ده رمان بخه فيه يد يا نه؟

روه وان پزشك وت:ئيمه واني حه مامه گه  له ئاو پر كه يمن وقاچخي چايخوه ريگ و پياله يگ و سه تلي  نه يمنه و وه ري ده سي و له لي توايمن  ئاووي ناوي  وانه گه خالي بكه يد.

م وتم: ئاها  فه هميم . ئايه مي سالم  بايه د  ئرا خالي كردن وان، سه تله گه  ئه لگري چوَنكي  سه تل  گه وراتره.

ره وان پزشك  وت : نه ! ئايه مي ئازا  ده رپووشي ژيري وانه گه  ده ر تيه ري تا ئاوه گه خالي بود. ئي جا وت: ئيوه تواين  ته ختتان له كناري په نجه ره گه بو؟

ئة لگه ردان له محمد حسني نيا   كرماشان   15/05/1390

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مرداد 1390ساعت 13:42  توسط محمدحسني نيا  | 

گولقسيه يلي گوته

 

آنها که غائب اند .، کمال مطلوب اند و حاضرین معمولی و پیش و پا افتاده اند . گوته
ئوانه ك  نيه سان  ، خودا خاس كردي وه حساو تيه ن و ئوانه يشه  ك له يره  حازرن وه وه ري چه و نيه تيه ن . گوته


اشخاص بزرگ و با همت به کوه مانند، . هر چه به ایشان نزدیک شوی عظمت و ابهت آنان بر تو معلوم شود و مردم پست و دون همانند سراب مانند که چون کمی به آنان نزدیک شوی به زودی پستی و ناچیزی خود را بر تو آشکار سازند. گوته
ئايه مه يلي  گه ورا  و  باسه خاوه ت  وه كوَه  مينن ،هه ر  چ  وه  پيان  نزيك تره و  بوَدن ، هه يوه ت  وگه وراييان  فره تر  وه تو رووشنه و بود و مه ردمان سوك وپه ست چوَناي سه راوي دروكاني  مينيه ن ك هناي  كه  جگله ي  وه پيان  نزيكه و  بوَد، وه گري  په ستي  بي فه ره يي  خوه يان وه تو ئاشكار  كه ن. گوته


اگر به مهمانی گرگ می روید ، سگ خود را به همراه ببرید . گوته
ئه گه ر وه  ميه واني  ي گورگ  چيدن  سه گ وه لي خوه تانا بوه ن. گوته

با داشتن اراده قوی مالک همه چیز هستید .. گوته
وه  داشتني  همه تي گه ورا  خاوه ني  گيشت چشتيگين . گوته

پیش از آن که کاری بکنی ، باید کسی باشی . گوته
وه ر له يه ك كاري بكه يد، بايه ته كه سي بوَدن. گوته

بشر، بر صفحه‌ی شطرنج ابدیت، . چون پیاده‌ای در دست خدا و شیطان است.  گوته         بنيايه م ، له  لاپه ره  شه تره نجي  ئه به ديه ت ، چوَناي موره يپاپيايگه له ده سي خودا وشه يتان. گوته

 در درون جسارت . نبوغ و قدرت سحر آمیزی نهفته است.گوته
 له ناودلي  جه ساره ت ، بليمه تي وتوانايي ي سحراوي ي نهوَنه. گوته

زیبایی ناپایدار و فضیلت جاودانه است .. گوته
ره نگيني بي ده وامه و پاكخه سله تي پايه ره . گوته

کسی که دارای عزمی راسخ است ،جهان را مطابق میل خویش عوض می کند. گوته
كه سي  ك  ئراده ي  بته و ديري ، دنيا  وه مه يلي  خوه ي  گوَه رنيد.گوته                             

کوشش اولین وظیفه انسان است .. گوته
هه ول  وكووشش  يه كم  ئه ركي  سه رشاني  بنيايه مه .گوته

خدایا هنر چقدر بلند و عمر چه اندازه کوتاه است. گوته
خودايا  هونه ر  چه ني  به رز و عومر  چه ني  كوله.گوته

هیچ کس نمی تواند ما را بهتر از خودمان فریب دهد . گوته

هوَچكه س  نيه توَنيدن  ئيمه  خاسترله خوه مان  گول  بيه يد.گوته

ئه لگه ردان محمدحسني نيا  كرماشان  ۱۲/۰۵/۱۳۹۰

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390ساعت 13:7  توسط محمدحسني نيا  | 

جفتیاری پیر

 

پیرمرد و اسب

پیر مرد روستا زاده ای بود که یک پسر و یک اسب داشت. روزی اسب پیرمرد فرار کرد، همه همسایه ها برای دلداری به خانه پیر مرد آمدند و گفتند:عجب شانس بدی آوردی که اسبت فرارکرد!

روستا زاده پیر جواب داد: از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟ همسایه ها با تعجب جواب دادن: خوب معلومه که این از بد شانسیه!

هنوز یک هفته از این ماجرا نگذشته بود که اسب پیر مرد به همراه بیست اسب وحشی به خانه برگشت. این بار همسایه ها برای تبریک نزد پیرمرد آمدند: عجب اقبال بلندی داشتی که اسبت به همراه بیست اسب دیگر به خانه بر گشت!

پیر مرد بار دیگر در جواب گفت: از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟ فردای آن روز پسر پیرمرد در میان اسب های وحشی، زمین خورد و پایش شکست. همسایه ها بار دیگر آمدند: عجب شانس بدی! وکشاورز پیر گفت: از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟ وچند تا از همسایه ها با عصبانیت گفتند: خب معلومه که از بد شانسیه تو بوده پیرمرد کودن!

چند روز بعد نیروهای دولتی برای سربازگیری از راه رسیدند و تمام جوانان سالم را برای جنگ در سرزمینی دوردست با خود بردند. پسر کشاورز پیر به خاطر پای شکسته اش از اعزام، معاف شد.

همسایه ها بار دیگر برای تبریک به خانه پیرمرد رفتند: عجب شانسی آوردی که پسرت معاف شد! و کشاورز پیر گفت: از کجا میدانید که…؟

پيره مه رد و ئه سپ

جفتياري پيري له ديه كه يگ ژيا  ك يه ي كور  و يه ي  ئه سپ داشت. رووژي  ئه سپي پيره مه رد  ره و كرد و واي  و ده رچي. هاوساماله يلي  ئرا دلنه وازي  هاتن وه مالي و وتن: عه جه و  به ختي  شه ري ديري ك ئه سپه گه ت  هه يواي!

پيره مه رد جواو دا: له كوو  زانين ك يه ختي  خه يرمه  يا به ختي شه رمه؟! هاوسايل وه  ئلاجه وَه و  جواو  دان : خوو   مه علومه  له  به ختي شه رده !!

هيمان  يه ي  هه فته  له ي  ماجه را  نه چوَد ك  ئه سپي  پيره مه رد وه لي  بيس  ئه سپي وه حشي  هاته و ئرا مال.ئي جاره هاوسايل ئرا بمارك كردن  هاتن وه مالي پيره مه رد: چه ني عه قبالي  به رزي ديري ك  ئه سپه گه ت وه لي  بيس ئه سپي تر هاته سه و  ئرا مال!

پيره مه رد جاري تر  له جواو  وت:له  كو زانين يه  له خوه ش شانسي  م  بوَ يا له به د شانسيم؟! رووژي  له دوَاي ئه و رووژه كوري  پيره مه رد  له كوولي يه يكي  ئه سپه گان كه فت و پايگي  شكيا . هاوسايل جاري  تره ك  هاتن : چ  چاره  شه ري  ديري؟!جفتياري پير وت : له كوو زانين چاره ي شه ره يا چاره ي  خه ير؟ بري  له  هاوساگان  عه سه باني بوَن و وتن: مالومه  ك چاره ي  شه ره  پيري ور و گيژي  شيتي په ل!!

دوَاي چه ن  رووژي  فرمان كه ره يلي  ده وله ت ئرا رويه ت بگيري سه ربازي هاتن و ته مامي جايه ل جووانه يلي  ساق وسه ليمي ديه كه گه  ئرا جه نگ بردن وه ره و  ولاتي فره دوَريگ. كوري جفتياري پير وه خاتري پاي شكياي وه جه نگ  نه وريا.

هاوسايل  جاري تر  ئرا بمارك وتن چين وه مالي پيره مه رد : چ شانسي هاوردي ك  كورگه ت   وه جه نگ نه چي!!  جفتياري  پير له نو وت: له كو زانين ك ...؟

ئه لگه ردان  له محمد حسني نيا  كرماشان  11/05/1390

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعت 12:6  توسط محمدحسني نيا  | 

ولتر

كارت ويزيت

روزي يكي ازاشخاص ازخودراضي درغياب ولترنويسنده شهير فرانسوي به ديدنش رفته بود. برخلاف انتظار ديدكه وضع اتاق ولتر بسيار درهم وآشفته وگردوخاك زيادي روي ميزش نشسته است !

ازفرط ناراحتي بانگشت خود روي همان ميز غبارآلود نوشت:"خر!" ورفت...

فرداي آنروز تصادفا ولتر رادرخيابان ديد و گفت:

ديروز خدمت رسيدم تشريف نداشتيد.

ولتربانگاهي فيلسوفانه گفت:

بله! كارت ويزيت شمارا روي ميزتحريرديدم!!

كارتي ويزيت

يه ي رووژ  يه كي له ئايه مه يلي  له خوه ي رازي  له  وه ختي ك ولتر نوَسه ري  ناسياي  فه رانسه وي  له مال نه وَ چوَدن  وه دييني.  وه عه كسي ئه و چشته  كه  چه وه ري ي دييني  بوَ  دي ك ناوي وتاقه گه ي ولتر گه ن جوريگ رشياس له يه ك و ته پ وتووزي فره ي  له باني  مه يزه گه ي نيشتيه !

كابرا له دييني ئي كاروباره توَره بوَ وله  زووري خه يز و ناره حه تي  وه كلگي له باني مه يزه  ته پي تووزينه نوَسا : "خه ر" و چي وه ري ...

رووژي تر له  ناكاو له ناوي  خياوان ته قيا  وه ولتره و وه ت:

دوَه كه  هاتمه  خزمه تتان ته شريف نياشتين.

ولتر فيلسوفانه  بالي چه وي دا وه پيا و وه ت:

به لي ! راس فه رمايش كه يدن،كارتي  ويزيته گه دان  له باني مه يزه گه م  ديم.

ئه لگه ردان  محمدحسني نيا   10/05/1390

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مرداد 1390ساعت 9:35  توسط محمدحسني نيا  | 

بنه وايلي همه ت

پايه هاي همت

ويليام جيمزمي گويد:

هركس كه دوربين تر باشد ودرتلاشهاي زندگي خودمقاصد عالي تر ووسيع تري درنظربگيرد،درسلسه مراتب انساني ارجمندتراست. چنان كه :

ولگرد فقط درفكريك ساعت است،

كولي فقط درفكر يك روز است،

مردمجرددرانديشه زندگي شخصي خود است،

پدر ورئيس خانواده، درفكرزندگي تمام خانواده وفراهم آوردن سعادت آنهاست،

يك رجل ميهن پرست ومتفكر براي چندنسل جامعه خودكارمي كند،

وفيلسوفان وپيغمبران وهنرمندان براي سعادت هميشگي بشريت مي انديشند.

بنچينه يلي  همه ت

ويليام جيمزبنياتنه ري مه كته بي "پراگماتيسم"ئوَشيدن:

هه ر كه سي دوَربين تر بود و له كووششه يلي زنده گي  خوه ي ئارمانجه يلي  به رز تر و ولاتري له وه ري چه و داشتود ، له  زه نجيره ي  پله وپايه يلي   ئنساني  پايه به رزتره . تاجي ي  ك :

ويلگه ردي  گه يشته ل ته نيا  ها  له فكري  يه سات.

كاولي  ته نيا ها له فكري يه ي رووژ.

پياي ئازه و وبي ژن  هه  ها له هوَري ژياني  شه خسي ي خوه ي.

باوگ وگه وراي  مال  ها له فكري زنده گي  مال گيشتي له بن و وه ده س هاوردني خوه شبه ختي ئرايان.

يه ي  كه له پياي  سياسي  نيشتمان په روه ر وخاوه ني  هوَر وفكر ئرا چه ن پشتي  ولات خوه ي كار كه يد.

ئووو... فيلسوفه يل و په يخه مبه ره يل  و هونه روه ره يل ئرا  ئاسووده گي و خوه شبه ختي  بنيايه م وه گيشتي  فكر كه ن .

ئه لگه ردان   محمدحسني نيا  كرماشان    09/05/1390

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مرداد 1390ساعت 12:28  توسط محمدحسني نيا  | 

ئديسون

 

درسی از ادیسون

ادیسون در سنین پیری پس از اختراع برق، یكی از ثروتمندان آمریكا به شمار میرفت و درامد سرشارش را تمام و كمال در آزمایشگاه مجهزش كه ساختمان بزرگی بود هزینه می كرد. این آزمایشگاه، بزرگترین عشق پیرمرد بود. هر روز اختراعی جدید در آن شكل می گرفت تا آماده بهینه سازی و ورودبه بازار شود. در همین روزها بود كه نیمه های شب از اداره آتش نشانی به پسر ادیسون اطلاع دادند، آزمایشگاه پدرش در آتش می سوزد و حقیقتا كاری از دست كسی بر نمی آید و تمام تلاش ماموان فقط برای جلوگیری از گسترش آتش به سایر ساختمانها است! آنها تقاضا داشتند كه موضوع به نحو قابل قبولی به اطلاع پیرمرد رسانده شود. پسر باخود اندیشید كه احتمالا پیرمرد با شنیدن این خبر سكته می كند و لذا از بیدار كردن او منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و با کمال تعجب دید كه پیرمرد در مقابل ساختمان آزمایشگاه روی یك صندلی نشسته است و سوختن حاصل تمام عمرش را نظاره می كند!!

پسر تصمیم گرفت جلو نرود و پدر را آزار ندهد. او می اندیشید كه پدر در بدترین شرایط عمرش بسر می برد. ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را دید و با صدای بلند و سر شار از شادی گفت: پسر تو اینجایی؟ می بینی چقدر زیباست؟!! رنگ آمیزی شعله ها را می بینی؟!! حیرت آور است!!! من فكر می كنم كه آن شعله های بنفش به علت سوختن گوگرد در كنار فسفر به وجود آمده است! وای! خدای من، خیلی زیباست! كاش مادرت هم اینجا بود و این منظره زیبا را می دید. كمتر كسی در طول عمرش امكان دیدن چنین منظره زیبایی را خواهد داشت! نظر تو چیست پسرم؟!! پسر حیران و گیج جواب داد: پدر تمام زندگیت در آتش می سوزد و تو از زیبایی رنگ شعله ها صحبت می كنی؟!!! چطور میتوانی؟! من تمام بدنم می لرزد و تو خونسرد نشسته ای؟!

پدر گفت: پسرم از دست من و تو كه كاری بر نمی آید. مامورین هم كه تمام تلاششان را می كنند. در این لحظه بهترین كار لذت بردن از منظره ایست كه دیگر تكرار نخواهد شد!! در مورد آزمایشگاه و بازسازی یا نوسازی آن فردا فكر می كنیم! الان موقع این كار نیست! به شعله های زیبا نگاه كن كه دیگر چنین امكانی را نخواهی داشت!!!

توماس آلوا ادیسون سال بعد مجددا در آزمایشگاه جدیدش مشغول كار بود و همان سال یكی از بزرگترین اختراع بشریت یعنی ضبط صدا را تقدیم جهانیان نمود. او گرامافون را درست یك سال پس از آن واقعه اختراع کرد.

ده رسی  له  ئدیسون

 ئدیسون  له  ساله یلی پیری  و دوَای  ده سدرسي (اختراع) به رق  ، یه کی  له  ده وله مه نه یلی  ئه مریکا  وه  حساو  هاتیا و  ده رامه دی  فره ی خوه ی   وه و ده سی دژه  له  ئازمایشگا گه ی  ک  له  هه وش وبانی  گه ورای  بوَ ، خه رج  کردیا.

ئی  ئازمایشگا  گه وراترین  عشقی  پیره مه رد بوَ. هه ر  رووژ ده سدرسي(اختراع)  تازه ی  له وره  وه دی هاتیا  تا  ئاماده  ئرا  خاستر بوَن و  کل کردنی وه  بازار  بوَا.

هه  له ی  رووژه یل  و شه وه یله  ، نیمه  شه وی  له  ئداره ی  ئاگرکوشانن  وه  کوری ئدیسون  خه وه ر دان  ک ئازمایشگای  باوگی  پسای له  گره ی  ئاگر  سزیه ید و ری و راس  کاری  له  ده سی  که سی  نیه تیه د  و ته مامی  هه ول  ته قه لای  ماموره یل  ئرا  نواگرتن  له  ولاوه و  بوَنی  ئاگر  وه ماله یلی  تره. ئوان  تواسن  ئی کاری ساته  وه  شیوه ی  وه  پیره مه رد خه وه ر  بیریه ید.  کوره گه ی   وه لی  خوه یا فکره و  کرد ک ئه گه ر  ئی  خه وه ره  بیه یده  باوگی  هاتی  سه کته  بکه ید  ، به س  له  خه وا کردنی  گوزه یشت  و خوه ی  ره سانه  جی ی  روَدایه گه  و وه ئلاجه وَی  فره یگه  و  دی باوگی  له  وه رایوره ی  ئازمایشگاگه ی  له بانی کورسی ی  نیشتیه و  پسای  ئیسفای ئاگری  گری  ک  ده سکه فتی  ته مامی عومری  سزنید و له  ناو  به ید.

کور نه تواس  بچوده و  نواتر  تا نه که م  باوگی  فره تر له یه  خه مبار و دلشکیا بوَنی . ئه وَ  هوَری  له  لای یه  بوَ  ک باوگی  ئیرنگه  گه نترین سات و وه ختی عومری گوزه رنيد. له ي وه خته  ئديسون سه ر ئه لگه ردان و چه وي كه فت له كوره گه ي و وه ده نگي به رز وسه رشارله شادي وه ت:روله هايده ئيره؟ دوَني  چه ني ره نگينه؟!! ره نگاي ره نگي ي بلوزه يلي ئي ئاگره دوَنيدن؟!!! ئلامه ت وئلاجه وَه!!! م فكر كه م  ئه و بلوزه ي به نه وشه  وه سه وه وي سزياني گوگرد له كناري فوسفر درس بوَه! وه ي وه ي !خوداگه! چه ني ره نگينه؟!! خوه زه و دالگت  له يره بوَاد و ئي روانگه ي ره نگينه بياتا. كه متر كه سي له عومري ئي چوَن چشتي توَه ني وه چه و بوَنيدن! توچوه ئوَشي روله؟ كور گيژ و حه يران جواو دا:باوگه ته مامي حاسل و ده س كه فتي زنده گيت له ناوي ئاگر پساي سزيه يد و تو له ره نگيني ي  بلوزه باس كه يد؟!!! چوَ توَه نيد؟! م  له شم پساي  له رزيد و تو ئارام وئاسوده نيشتيده ؟!

ئديسون وه ت: كورم  له ده سي  من توكاري نيه تيه يد . ئاگره وكوشه يليش ته مامي كوششي خوه يان كه ن ، له ي  ده مه  خاسترين كار له  زه ت  بردن له مه نزه ره يگه  ك  دي جاري تر دوجاره وه و  نيه ود!! له باوه تي  ئازمايشگاه وله نو سازينييش سوشه وه كي فكر كه يمن! ئيرنگه وه ختي خوسه خواردن نيه! ئيسه  وه ي بلوزه يلي  ره نگينه  بنور ك دي ئرات نيه كري ئيسفاي ئي تابلو ره نگينه بگريد!!!.

توماس ئالوائديسون يه ي سالي تر دوجاره  له ئازمايشگاهي تازه ي  ده س وه كاره و بوَ و هه  ئه وساله يه كي له  ده سكرده يلي  فره خاسي  بنيايه م  ك  ده زگاي ده نگ هه لگر  بوَ وه  جه هان پيشكه ش كرد. ئه وَ گرامافونيش يه ي سال دوَاي ئه و  روَداوي ئاگرسزيه ده سدرس(اختراع) كرد.

 

ئه لگه ردان  له محمدحسني نيا   كرماشان   05/05/1390

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مرداد 1390ساعت 10:58  توسط محمدحسني نيا  | 

خرس ودز

خرس ودز وخاوه ني باخ

خاوه ني باخي ئه نگوَر هناي چيه و ناوي باخه گه ي ،دي ك  دزي گ و خرسيگ پساي له ئه نگوَره يلي باخه گه ي خوه ن.

خاوه ني باخ دزه گه  گرت و به سي وه داريگه و وخرسه گه  له باخ كرده و ده ر و كرده كوله چويگا  تا وه پي به ي له دزه گه .

دز وه ت: ئرا دوچه وه كي كه يد؟كاري وه خرسه گه نياشتي وتواي وه چوو م بكوشي.

خاوه ني باخ وه ت : ئرا يه  ك  خرسه گه  خوه يد و چوده ري ئه مما تو هه م خوه يد وهه م به يد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مرداد 1390ساعت 10:6  توسط محمدحسني نيا  | 

که ریم خانی زه ند

كه ريم خاني زه ند  وپياي  ته مه لخ كيش

كه ريم خان هه ر رووژ له گولبانگي سوو تا گووشي خوه رئاوا  ئرا  دادره سي  وسه نني حه قي  زورله لي كريايل له  كوشكي  شاهي  نيشتيا و كار وباري خه لك خسياده و  ري.

رووژي له رووژه يل  پياي فيلبازي  ته مه لخ كيشي هاته و  وه ر  و هه  يه  ك  چه وي  وه كه ريم خان  كه فت ، ده س كرد وه  باوگه روو و وانگ وگيري و سيلاوي  ئرمس له  چه ويلي كه فته و  ري.  وه  شيوه ي  گيري  كرديا ك وه ره نيسك ري ي قسه كردن وه پي  نييا.

شا كه  خوه ي وه كيل رعايا  ناو نياوَد،فه رمان  دا پياگه بوه ن وه كوله سوَكيگه و  و ئارامي بكه نه و  وئي جابارنه ي وه لاي .

پياي فيلبازبردن و ئارامي كردن و له  وه ختي تر وه خزمه تي  كه ريم خان هاوردنه ي.

كه ريم خان  وه ر له يه ك  له كارو باري بپرسي دلنه وازي ي فره ي له لي  كردو ئي جا  له داخوازي پرسي.

پياگه  وت: م  له دالگ  كوور و نابيناوه دي هاتمه و سالياني  سال و سه ختي ومه ينه ت ونه خوه شي روزگار  وه سه ر  بردمه و له له زه تي دييني  دنيا و ده ور و گردم بي به ش بوَمه ، تا يه ك  رووژي  وه  ته له پاكوتان و كوورمال خوه م له باني زه وَ  كرانم  و  وه سه ختي  خوه م وه  زياره ت گاي  قه وري مه رحوومي  باوگدان  ره سانم و ئرا  ئازاوه و بوَني چه وه يلم  ئلتجا كردم وده خيل  به سام. له و  سه ري خاكي  بماركه  وه جاري گيرسم  ك له  زووري  گيري  له خوه م چيم وبيهوش  كه فتم و چيمه و  خه وي  سه نگيني.له ناوي ئي خه وه  پياي  گه وراي س پايه به رزي نوَراني ي ديم ك وه ره و م هات و وت: ابووه كيل باوگي كه ريم خان م. ئي جاره گه  ده سي كيشا وه چه وه يلما و وت : كوور باتن  هه لس ك  شفات  دام.له خه و ك  هه لسام  خو ه م بينا  ديم و دنياي  تيه ريك  له وه ري چه وه يلم روشنه و  بوَ. ئي هه مگه وانگ و گيري ئمرووي  منه ئرا  سپاس له باوگي  پايه به رزي  جنابتانه.

پياي  فيلبازي  وه  وه تني  ئي قسه يله و ئي چوَن وانگ وگيريه دلنيا  بوَ ك دلي  كه ريم خان  وه  ده س  هاورديه و خامي  كرديه و هه  ئه لانه  ك  خلاتي  كه ليني  وه پي  به يد. ئه مما ئيسفا گرت  ك  كه ريم خان  توَره  بوَ وئاگر چي  له لي  و  له شوني  ميرخه زه و  چه و  گل  دا و چريه  و پي. هناي  ميرخه زه و حازر بوَ  كه ريم  خان  فه رمان دا  چه وه يلي ئي پياي ده له سه بازه  له كاسه ده ر باريد !  ده رباريه يل و گه ورايلي ئيلي زه نديه كه فتن له خاكي پاي  كه ريم خان و شه فاعه تي پياي  ته مه لخ كيش  كردن و له وه كيل رعايا  تواسن  ك  له  گوناي  ده رگوزه ريد.كه ريم خان ك بنيايه مي  دلره حمي بوَ ، خواهش وشه فاعه تي  گه ورايل قه بول  كرد و لام  ئه مر  كرد ك پياي  فيلباز  بوه سن وه  فه له ك  و چووي بيه ن.

هناي  نه وكه ره يلي  شا  له  كاري  سياسه ت  كردني پياي فيلباز بوَن ، كه ريم خان  روَ كرده و پي و وت:بي باوگ وبي دالگي ده ر مه جتي !باوگي م تا له  داري دنيا بوَ له  مله ي  بيدسرخ  خه ر دزي كرديا. م ك  وه پاتشاي ره سيم بري  ته مه لخ كيش چوَ  تو ئرا خوه ش هاتي  م  له ده ري خوه ره سانن و خوه ي شرين كردن ئراي  بارگا و مه زاري  درس كردن و ابو وكيل رعايا ناوي نان. ئيسه  تو دروزني  ته مه لخكيش هاتيه وتواي باوگي  خه ر  دزي  م  وه  خاوني  كرامه ت و مه وجز  بناسنيد؟ئه گه ر  كه لينه يلي ئي مه جلسه بيشتان  له نو  چه وه يلت ده ر  هاورديام  تا بچيايد و ئرا  جاري دوَم  له ئه وَ  جفتي  چه و چوَ پياله ي چيني  بگرتيايد.

پياي بوور  شه رمسار و وه سه ري ئه و خوار  وه  هه له په له  له لاي كه ريم خان چي وبوَ وه تكي ئاو و چي وه  زه وَا.

ته رجمه  له كتاوي هزار ده ستان  له اسكندر دلدم.

محمد حسني نيا     كرماشان  04/05/1390

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مرداد 1390ساعت 12:44  توسط محمدحسني نيا  | 

مرگ دايي محمدآقاسليماني

گل سرخ

مرگ،اين رازپرابهام هميشه تازه

خبركوتاه بود وصريح وتكان دهنده، آنسان كه سنگي باصراحت تكان دهنده اش برسطح شيشه بنشيندوناگاهان همه سكوت مشترك شب وكوچه رابراي دقايقي چندچون ديواري درهم شكسته وفروريزد.وازپي آن ازدحام وهمهمه وبهت وناباوري وبغض وضجه وناله وشيون وفريادخددددددداياااااااااچرا؟زمين وآسمان رابشكافدودردوردست هاچون مرغي خسته ازپروازفرودآيد وهم قفس حنجره ازيادش ببردوهم او قفس راتهي واگذارد.

امادراين ميان يك مفهوم ويك كلمه بي خستگي ونوميدي وباسماجت وصراحتي بي نظير اين صحنه رادرذروه كمال هرباروازپي وپس مي آرايد.بي كه به هنگامه وآشوبه خلق توجهي نموده وبروي خودبياورد.

مرگ اين رازپرابهام هميشه تازه ،هزاره هاست درانديشه هزارهاانسان چونان ستاره اي مرموزدرافقي جاودان ميگرددومي درخشد وبسوي خودميكشد.

مرگ تنهارازي است كه چون مهرش رابرداشتي درگذشتي ،درگذشتني بي بازگشت كه توان افشاي راز وبرانداختن پرده ات نمي ماند.

دائي محمد(آقا)سليماني فوت شد،درگذشت،دارفاني راوداع گفت،مرد،به رحمت ايزدي پيوست و...همه وهمه يعني براين تازه درگذشته عزيز، معماي بزرگي به جواب رسيد ورازي بزرگ افشاشد.اما اين دايي بانشاط ومهربان وپرلبخند رفت وپنجره پشت سرش بسته شد وبازمامانديم واين پرسش بي پاسخ  كه:روزهافكرمن اين است وهمه شب سخنم/كه چرا غافل از احوال دل خويشتنم

ازكجاآمده ام ؟آمدنم بهرچه بود؟/به كجامي بري؟آخرننمائي وطنم؟

باز مامانديم ودردجاودانگي كه مرگ شايد زايماني باشد اززهدان زمين وزمان به سرزميني كه نه ميدانيم كجاست ونه ميدانيم چگونه است ومادرآن چه كسي خواهيم بود؟وآيا آنجاهم هزارمن تمبروباسمه وچسب وجوهرخرج احرازهويتمان خواهد شد يا براستي برماعيان خواهدشد كه هويت سجلي چيزديگري بوده وماغيرازآن؟اينباردائي محمدآقا راه عزيمتي جاودانه درپيش گرفت چونان كسان پيش ازاودراين سفربي بازگشت، ونخواست يانتوانست سربرگرداندوبه قفا بنگرد وبگويدكه دروازه اي كه بدان داخل شد چيست وكجاست؟ومارادرغم مهربانيها وبذله گوئيهايش باچشماني لبريزازبهت واشك تؤمان تنها گذاشت .ومامانديم واين پرسش بي پاسخ كه :داس سردمرگ ديگرباركدامين گل اين بوستان رادرو خواهد كرد؟وازپس غروبي كه مي بينيم آيا برآمدن وطلوع چه سان خواهدبود؟

به يادمان رخساره هميشه چون گل سرخش عكس گل سرخي پيشكش به روان پاكش مي نمايم.

محمدحسني نيا     كرمانشاه  ۱-۰۵-۱۳۹۰خورشيدي

+ نوشته شده در  شنبه یکم مرداد 1390ساعت 11:52  توسط محمدحسني نيا  |